مرتضى مطهرى

390

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

پس اينها چه معانىاى هستند كه نه از قبيل معقولات اوليه‌اند كه از راه حواس وارد ذهن بشوند و خودشان مانند جزئى از اجزاء عالم وجود داشته باشند و نه مانند معقولات ثانيهء منطقى هستند كه يكسره سر و كارشان با ذهن باشد كه بگوييم اشياء در خارج متصف به اينها نمىشوند ، اشياء فقط در ذهن متصف به اين مفاهيم مىشوند ؟ اينها معانىاى هستند كه اشياء در خارج متصف به اينها مىشوند و يا به تعبير ديگر مىتوانيم بگوييم كه اينها به صورت يك سلسله صفات براى اشياء در خارج وجود دارند بدون اينكه خود آنها شيئى در مقابل اشياء شمرده شوند ، مثل خود « شيئيت » . آيا اساسا خود « شيئيت » يا « چيز بودن » ، يك چيزى از چيزهاست ؟ مثلا ما اين كتاب را مىگوييم چيزى از چيزهاست ، ميكروفن را مىگوييم چيزى از چيزهاست ، ولى آيا خود شيئيت هم يك چيزى از چيزهاست ؟ مثلا اين كتاب كه چيز شده است آيا به معناى اين است كه كتاب چيزى است و شيئيت چيز ديگرى است ، آن وقت شيئيت آمده است در كنار كتاب قرار گرفته است ؟ نه . شيئيت يا چيز بودن يك معنىاى است كه به عنوان يك صفت براى اين كتاب در نظر گرفته مىشود بدون آنكه وجودى در برابر اين كتاب داشته باشد . حتى وجودى مثل وجود عرض نسبت به موضوع هم ندارد . امكان اشياء هم از اين قبيل است ، وجود اشياء هم از اين قبيل است . پس اينها هم يك سلسله معانى ديگر است غير از معقولات اوليه و غير از معقولات ثانيهء منطقى . اينها همان معانىاى است كه اساسا فلسفه را اين معانى به وجود آورده است ، چون اينها معانى عامّه است . به همين جهت است كه حكما مىگويند كه فلسفه جز با معانى عامّه درست نمىشود . اين معانى عامّه ، معانىاى است كه بر همهء اشياء صادق است و به تعبير ديگر از احكام موجود بما هو موجود است . ما جز با اينها نمىتوانيم فلسفه داشته باشيم ؛ يعنى ما مىتوانيم با معقولات اوليه علم داشته باشيم ؛ حتى آن علم را هم مىتوانيم به چند مقوله توسعه بدهيم ولى با معقولات اوليه نمىتوانيم فلسفه داشته باشيم ، يعنى معانى و احكامى داشته باشيم كه مطمئن باشيم بر همهء اشياء صادق است .